تبليغاتX
چکاد
تو از قبیله لیلی من از قبیله مجنون

در پی بحثی که  در مورد موسیقی ملل به راه انداختیم  و به علت اینکه هنوزدر حال و هوای موسیقی غنی هندوستان قرار داریم ، می خواهیم از موسیقیدانی باهم صحبت کنیم که شاید به جرات بتوانیم بگوییم با ورود او به عرصه موسیقی ایران این هنر در کشورما کاملا متحول شد . عباس مهرپویا از اولین کسانی که بود که موسیقی تلفیقی را به دوستداران این هنر شناساند و با وارد کرد سازهای گیتارالکترویک و سیتار توانست خلاهایی که در موسیقی ما در زمینه صدا و فواصل وجود داشت تا حدی جبران کند. عباس مهر پویا در سال 1306 در تهران متولد شد .

زندگی هنری خود را با تئاتر شروع کرد و از آنجایی که شور عاشقانه اش به موسیقی با تئاتر ارضا نمی شد زیر نظر استاد عرب تبار به فراگیری ساز عود مشغول شد . پس از مدتی ساز گیتار را شناخت و زیر نظراستاد اسپانیایی خود "اروین موره" این ساز را شروع کرد و در همان زمان بود که قطعه ای را به نام "کلبه سرخپوستان " با گیتار الکتریک در انجمن هنری تهران به 1336 اجرا کرد .
یکی از خصوصیات مهرپویا را می توان بیزاری از ازدواج نام برد او عاشق سفر بود ، سفر به تمام دنیا و فراگیری موسیقی آنطرف آب ها در سال 1347 به سرزمین پهناور هند سفر کرد در آنجا بود که صدای سازی جادویی و ماورایی نظرش را جلب کرد . این باعث شد که چند سالی در هند برای فراگیری ساز سیتار اقامت داشته باشد و نزد یکی از اساتید هندی به نام محمد میراز و با راهنمایی نوازنده برجسته و بزرگ هند "راوی شانکار" این ساز را آموخت.
که می توانیم بگوییم در اینجا بود که موسیقی مهرپویا کاملا دگرگون شد او توانست با تلفیقی از موسیقی پاپ و سیتار هند گامی بزرگ در موسیقی "جز" بردارد. در اوایل دهه 50 تغییرات خود را در موسیقی تلفیقی گسترده تر کرد و با آمیزشی از اصوات مختلف سازهای جهان موسیقی را به نام "کوکتل موسیقی" بوجود آورد .
مهرپویا مدتی هم با اروین موره استاد قدیمی خود همکاری کرد که نقش موره در کارهای او بیشتر تنظیم آهنگ ها برای ارکستر بود.
و بالاخره روز موعود فرا رسید . روز جدایی و دل کندن از این دنیا . عباس مهرپویا در خرداد 1371 بر اثر بیماری سرطان در گذشت . و تنها صدا ی ساز و صدا زیبای خودش را برای ما به یادگار گذاشت.

این شعر را تقدیم می کنم به دوست داران عباس مهر پویا:
شنیدم که چون قوی زیبا بمیرد

فریبنده زاد و فریبا
بمیرد
شب مرگ تنها نشیند به
موجی
رود گوشه ای دور و تنها
بمیرد
در آن گوشه چندان غزل خواند
آن شب
که خود در میان غزلها
بمیرد
گروهی بر آنند که این مرغ
شیدا
کجا عاشقی کرد آنجا
بمیرد
شب مرگ از بیم آنجا
شتابد
که از مرگ غافل شود تا
بمیرد
من این نکته گیرم که باور
نکردم
ندیدم که قویی به صحرا
بمیرد
چو روزی ز آغوش دریا
برآمد
شبی هم در آغوش دریا
بمیرد
تو دریای من بودی آغوش باز کن

که می خواهد این قوی زیبا بمیرد

 

2 نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 14:30  توسط بابک  |