|
|
تولد یک تصادف است و مرگ یک واقعیت . سوم مرداد سال 1379 سالی بود برای دوستداران اشعار سپید و شعر نو و روشنفکران بسیار سخت . در این سال بود که اتفاق بزرگی به وقوع پیوست و همه دوستداران شعر به سوگ نشستند . حتی منتقدان احمد شاملو .

از 4 روز پیش به دنبال نوشتن مطلبی بودم برای شاملوی بزرگ . منابع مختلف را گشتم . خواستم زندگی نامه او را به تصویر بکشم ولی دیدم نوشتن این همه بزرگی و افتخار در زندگیش را چگونه در یک مطلب جا دهم . من که عادت دارم حرف آخر را معمولا اول بزنم . پس رسیدم به خودم و چگونگی آشناییم با اشعار شاملو . یک جمله من را با شاملو آشنا کرد و مانند عاشقی که پی معشوق خود هروله کنان می دود به دنبالش رفتم تا بتوانم او را درک کنم . هر چند که شاملو را فقط خود شاملو می تواند درک کند. شاملو بزرگ است آنقدر بزرگ که در هیچ جمله و واژه ای نمی گنجد . خیابان صفی علیشاه هیچ گاه صدای قدم های احمد شاملو را فراموش نخواهد کرد .او در سال 1321 به زندانی شوروی ها در رشت بردند اما حصار زندان نتوانست شاملو را در خود نگه دارد و 3 سال بعد آزاد شد و همراه خانواده به رضائیه رفت . این اولین و آخرین زندان شاملو نبود . در سال 1332 پس از کودتای 28 مرداد با بسته شدن فضای سیاسی ایران مجموعه اشعار آهن ها و احساس توسط پلیس سوازنده شد . و با یورش ماموران به خانه او ترجمه طلا در لجن اثر ژیگموند موریس و بخش عمده کتاب "پسران مردی که قلبش از سنگ بود" با تعدادی داستان کوتاه نوشته خودش و تمام یادداشت های کوچه از میان می رود .

پس از این داستان شاملو موفق به فرار می شود ولی چند روز بعد در چاپخانه روزنامه اطلاعات دستگیر شده و به زندان قصر منتقل می شود .
بالاخره بعد از دو ازدواج قبلی شاملو آیدا سرکیسیان یا آیدا شاملو با نام واقعی ریتا آتانث سرکیسیان آخرین همسر احمد شاملو است و در شعرهای شاملو، به ویژه در دو دفتر آیدا، درخت و خنجر و خاطره و آیدا در آینه به عنوان معشوقهٔ شاعر، جلوهای خاص دارد. شاملو درباره تأثیر فراوان آیدا در زندگی خود به مجله فردوسی گفت: «هر چه مینویسم به خاطر اوست و به خاطر او... من با آیدا آن انسانی را که هرگز در زندگی خود پیدا نکردهبودم پیدا کردم»
متاسفانه شاملو نه در رژیم پهلوی زندگی راحتی کرد و نه در رژیم جمهوری اسلامی . متاسفانه شاملو در اواخر عمر خود مردی شده بود بسیار منزوی که این انزوا به او تحمیل شده بود . از سویی هم به خاطر عشقی که به وطن داشت حاضر به خروج از ایران نبود . خود در این باره می گوید:"راستش بار غربت سنگین تر از توان و تحمل من است .....چراغم در این خانه می سوزد . آبم در این کوزه آیاز می خورد و نانم در این سفره است ".
از سوی دیگر اجازه هیچ گونه فعالیت ادبی و هنری به شاملو داده نمی شد و اکثر آثار او از جمله کتاب کوچه سال ها در توقیف مانده بود . بیماری امانش را بریده بود و هر روز ضعیف تر می شد ولی عشق به کار او را از پا نمی انداخت اما بیماری قندش آنقدر پیشرفت کرد که در بیمارستان ایران مهر پایش بریده شد . این روزها به گفته "آیدا شاملو" سخت ترین روزهای شاملو و همسرش بود . و در همان سالهای سخت "کتاب کوچه " را ادامه داد . و گه گاه از او شعر یا مقاله ای در مجلات ادبی منتشر می شد .
و سرانجام روز موعود شاملو رسید . ساعت 9 شب دوم مرداد بود آیدا مثل همیشه بالای سر شاملو بود ولی شاملو توانی برای نفس کشیدن نداشت و سرانجام به آغوش خاک فرو رفت و در 6 مرداد او را از مقابل بیمارستان ایرانمهر و با حضور ده ها هزار نفر از علاقه مندانش تشیع کردند.
هنوز در یادهاست . هنوز هم وقتی اسمی از شعر می آید نام شاملو سرآمد آن است .
نامش قرن هابه جا خواهد ماند .
نامش گرامی خواهد بود .

دلتنگی های آدمی را باد ترانه ای می خواند
رویاهایش را آسمان پر ستاره نادیده می گیرد
و هر دانه برفی به اشکی ناریخته می ماند
سکوت سرشار از سخنان ناگفته است
از حرکات ناکرده
اعتراف به عشق های نهان
وشگفتی های برزبان نیامده
در این سکوت حقیقت ما نهفته است
حقیقت تو و من
برای تو و خویش چشمانی آرزو می کنم که چراغ هاو نشانه ها در ظلماتمان ببیند
گوشی که صدا ها و شناسه ها را در بیهوشیمان بشنود
برای تو و خویش روحی که این همه را در خود گیرد و بپذیرد
و زبان که در صداقت خود مارا از خاموشی خویش بیرون کشد
و بگذارد از آن چیز ها که در بندمان کشیده است سخن بگوییم .
........
