تبليغاتX
چکاد
آقای ذوالفنون شما در موسیقی ایرانی فسیل شده اید
متاسفانه این روزهای بعد از انتخابات بحث انگیز اخیر در ریاست جمهوری می بینیم که نه تنها به بزرگان نظام جمهوری اسلامی به طور علنی اهانت هاو تهمت های رنگارنگ زده می شود بلکه این اهانت ها اهالی موسیقی را هم راحت نگذاشته و به بزرگان موسیقی کشور . کسانی که سالها اسم ایران را با صدا و ساز خود بزرگ نگاه داشته اند هم رحم نکرده اند . یکی از این بزرگان استاد عزیزمان ، کوروش موسیقی ایران زمین استاد محمد رضا شجریان است که این روزها از هر طرف که بخواهید مورد اهانت قرار می گیرد . آخرین بحثی که در مورد ایشان در محافل بوجود آمده و در یکی از روزنامه های جناح دولت "وطن امروز" بحث سازهای ابداعی استاد است . من در مطالب قبل چکاد در مورد ابداع ساز مفصل بحث هایی را داشته ام و در مورد تاریخچه ابداع در سازهای ایرانی صحبت کرده ام . حال ببینیم چه کسانی در مورد سازهای شجریان در این روزنامه اظهار نظر کرده اند.
آقای علی عبادی این طور که در کارنامه ساز سازی ایشان گفته می شود او در طول کار حرفه ای خود حدود 478 ساز ساخته که البته گفته نشده که در چه رشته ای ایشان ساز ساخته زیرا همانطور که می دانید هر سازی سازنده خود را می طلبد مثلا معمولا شما کمتر مشاهده می کنید که یک سه تار ساز یک کمانچه ساز هم باشد در هر حال ایشان با ساخت 478 ساز در مورد ساز های ابداعی استاد اظهار نظر و درفشانی فرموده اند در حالی که من مطمئنم حتی یک بار نه صدای این ساز ها را شنیده اند و نه حتی در مورد این سازها تحقیق کرده اند . در قسمتی از صحبت های ایشان آمده است : " ساختن یک ساز به دست یک خواننده مثل این است که کسی به نوازندگی اشراف نداشته باشد اما به ابداع ردیف بپردازد و تنها به این هم اکتفا نکند این حیطه را شخم بزند و هر طور که خود مایل است آن را زیرو رو کند "
این عزیز دل ما هنوز نمی دانند که ما استاد شجریان را فقط به عنوان یک خواننده نمی دانیم استاد شجریان از جمله اساتیدی هستند که تاثیری بزرگ در موسیقی ما داشته اند می توانیم ایشان را با بزرگانی مانند استاد ابوالحسن صبا، استاد علینقلی وزیری ، و بقیه بزرگان مقایسه کرد . استاد شجریان غیر از اینکه در ردیف آوازی و صداسازی در موسیقی تغییراتی بنیادین بوجود آوردند همیشه گفته اند که موسیقی ما در بعضی از صداهای بم مشکلات بزرگی دارد و همیشه دغدغه ایشان وجود کمبود این صداهای بم در موسیقی ایرانی بوده است
یکی دیگر از عزیزانی که در این مورد صحبت کرده اند جناب آقای جلال ذوالفنون هستند نوازنده ای فسیل شده در موسیقی ایران که من فکر می کنم از کل موسیقی ایرانی یعنی از هفت دستگاه و پنج آواز فقط بیات ترک و افشاری و ابوعطا را خوب فراگرفته اند و فکر می کنند که موسیقی ما یعنی همین چند قسمتی که یاد شد
جناب آقای ذوالفنون به نظر من هر کاری و هر تغییری در هر جایی احتیاج به اعتماد به نفس دارد که جناب شجریان در موسیقی ما همیشه به جای همه شما این اعتماد به نفس را به خرج داده اند شما چه کردید؟ من همین جا عرض می کنم که تمام افتخار آقای ذوالفنون کار آتش در نیستان است در ابوعطا با صدای شهرام ناظری که آن کار هم در جای خودش احتیاج به نقد بسیار دارد اگر کسی کاری ویژه و زیبا از این انسان فسیل شده دارند بفرمایند ماهم بدانیم ... آقای ذوالفنون شما که در تمام طول زندگی به اصطلاح هنری خود تنها کارتان قرقره ردیف موسیقی ایرانی بوده چه حقی داشتید که برای سازهای ابداعی جناب شجریان لفظ مضخرف را به کار ببرید . تازه اگر هم این طور باشد که شما می گویید دلیل بیاورید و به صورت علمی این صحبتتان را اثبات کنید . من به شما می گویم که شما هنرمند نیستید . نام هنرمند به کسی تعلق دارد که ابداع کند که خلق کند شما چه کار ویژه ای خلق کرده اید که حالا مدعی هستید . شما از جمله نوازندگانی هستید که روی یک خط راست راه رفته اید و تا نوک بینی خود را بیشتر در موسیقی ایرانی ندیده اید .
لطفا حرف خود را در مورد استاد شجریان پس بگیرید زیرا خودتان هم می دانید که در حدی نیستید که بخواهید در مورد ایشان یا در مورد ابداعات استاد اظهار نظر کنید ....

2 نوشته شده در  جمعه بیست و سوم مرداد 1388ساعت 16:38  توسط بابک  | 

بیابان را سراسر مه گرفتست

تولد یک تصادف است و مرگ یک واقعیت . سوم مرداد سال 1379 سالی بود برای دوستداران اشعار سپید و شعر نو و روشنفکران  بسیار سخت . در این سال بود که اتفاق بزرگی به وقوع پیوست و همه دوستداران شعر به سوگ نشستند . حتی منتقدان احمد شاملو .


 

از 4 روز پیش به دنبال نوشتن مطلبی بودم برای شاملوی بزرگ . منابع مختلف را گشتم . خواستم زندگی نامه او را به تصویر بکشم ولی دیدم نوشتن این همه بزرگی و افتخار در زندگیش را چگونه در یک مطلب جا دهم . من که عادت دارم حرف آخر را معمولا اول بزنم . پس رسیدم به خودم و چگونگی آشناییم با اشعار شاملو . یک جمله من را با شاملو آشنا کرد و مانند عاشقی که پی معشوق خود هروله کنان می دود به دنبالش رفتم تا بتوانم او را درک کنم . هر چند که شاملو را فقط خود شاملو می تواند درک کند. شاملو بزرگ است آنقدر بزرگ که در هیچ جمله و واژه ای نمی گنجد . خیابان صفی علیشاه هیچ گاه صدای قدم های احمد شاملو را فراموش نخواهد کرد .او در سال 1321 به زندانی شوروی ها در رشت بردند اما حصار زندان نتوانست شاملو را در خود نگه دارد و 3 سال بعد آزاد شد و همراه خانواده به رضائیه رفت  . این اولین و آخرین زندان شاملو نبود .  در سال 1332 پس از کودتای 28 مرداد با بسته شدن فضای سیاسی ایران مجموعه اشعار آهن ها و احساس  توسط پلیس سوازنده شد . و با یورش ماموران به خانه او ترجمه طلا در لجن اثر ژیگموند موریس و بخش عمده کتاب "پسران مردی که قلبش از سنگ بود" با تعدادی داستان کوتاه نوشته خودش و تمام یادداشت های کوچه از میان می رود .


پس از این داستان شاملو موفق به فرار می شود ولی چند روز بعد در چاپخانه روزنامه اطلاعات دستگیر شده و به زندان قصر منتقل می شود .
بالاخره بعد از دو ازدواج قبلی شاملو آیدا سرکیسیان یا آیدا شاملو با نام واقعی ریتا آتانث سرکیسیان آخرین همسر احمد شاملو است و در شعرهای شاملو، به ویژه در دو دفتر آیدا، درخت و خنجر و خاطره و آیدا در آینه به عنوان معشوقهٔ شاعر، جلوه‌ای خاص دارد. شاملو درباره تأثیر فراوان آیدا در زندگی خود به مجله فردوسی گفت: «هر چه می‌نویسم به خاطر اوست و به خاطر او... من با آیدا آن انسانی را که هرگز در زندگی خود پیدا نکرده‌بودم پیدا کردم»
متاسفانه شاملو نه در رژیم پهلوی زندگی راحتی کرد و نه در رژیم جمهوری اسلامی . متاسفانه شاملو در اواخر عمر خود مردی شده بود بسیار منزوی که این انزوا به او تحمیل شده بود . از سویی هم به خاطر عشقی که به وطن داشت حاضر به خروج از ایران نبود . خود در این باره می گوید:"راستش بار غربت سنگین تر از توان و تحمل من است .....چراغم در این خانه می سوزد . آبم در این کوزه آیاز می خورد و نانم در این سفره است ".
از سوی دیگر اجازه هیچ گونه فعالیت ادبی و هنری به شاملو داده نمی شد و اکثر آثار او از جمله کتاب کوچه سال ها در توقیف مانده بود . بیماری امانش را بریده بود و هر روز ضعیف تر می شد ولی عشق به کار او را از پا نمی انداخت اما بیماری قندش آنقدر پیشرفت کرد که در بیمارستان ایران مهر پایش بریده شد . این روزها به گفته "آیدا شاملو" سخت ترین روزهای شاملو و همسرش بود . و در همان سالهای سخت "کتاب کوچه " را ادامه داد . و گه گاه از او شعر یا مقاله ای در مجلات ادبی منتشر می شد .
و سرانجام روز موعود شاملو رسید . ساعت 9 شب دوم مرداد بود آیدا مثل همیشه بالای سر شاملو بود ولی شاملو توانی برای نفس کشیدن نداشت و سرانجام به آغوش خاک فرو رفت و در 6 مرداد او را از مقابل بیمارستان ایرانمهر و با حضور ده ها هزار نفر از علاقه مندانش تشیع کردند.
هنوز در یادهاست . هنوز هم وقتی اسمی از شعر می آید نام شاملو سرآمد آن است .
نامش قرن هابه جا خواهد ماند .
نامش گرامی خواهد بود .


دلتنگی های آدمی را باد ترانه ای می خواند
رویاهایش را آسمان پر ستاره نادیده می گیرد
و هر دانه برفی به اشکی ناریخته می ماند
سکوت سرشار از سخنان ناگفته است
از حرکات ناکرده
اعتراف به عشق های نهان
وشگفتی های برزبان نیامده
در این سکوت حقیقت ما نهفته است
حقیقت تو و من
برای تو و خویش چشمانی آرزو می کنم که چراغ هاو نشانه ها در ظلماتمان ببیند
گوشی که صدا ها و شناسه ها را در بیهوشیمان بشنود
برای تو و خویش روحی که این همه را در خود گیرد و بپذیرد
و زبان که در صداقت خود مارا از خاموشی خویش بیرون کشد
و بگذارد از آن چیز ها که در بندمان کشیده است سخن بگوییم .
 ........

 

2 نوشته شده در  یکشنبه چهارم مرداد 1388ساعت 11:52  توسط بابک  |