تبليغاتX
چکاد
یادت می آید رفته بودی خبر از آرامش آسمان بیاوری؟؟؟

سلام
حال همه ما خوب است
حال همه ما
ملالی نیست جز دوری گاه به گاه خیالی دوووووووووور
که مردم به آن هوشیاری بی سبب می گویند
...........
نه نامه باید کوتاه باشد ساده باشد
بی حرفی از ابهام و آئینه
ازنو برایت می نویسم


حال همه ما خوب است
اما تو باور مکن

چه شبهایی که با صدای گرم و خش دار  تو تا صبح گریه کردم وجود( ری را) را با صدای تو زنده کردم
چگونه است که شاملوی بزرگ می گوید که سکوت پر از سخنان نا گفته است ولی صدای تو صدای گرم و زیبای تو بیشتر از صد مثنوی سخن داشت (ری را ) ی سید علی صالحی با صدای تو جان گرفت امروز که خبر مرگ تو را شنیدم اولین کاری که کردم به سراغ نوار نامه ها رفتم و قسمت خداحافظی با ( ری را) را دوباره مرور کردم . سید علی چه زیبا گفت و تو چه زیبا خداحافظی سید علی را زمزمه کردی
ولی من مطمئنم که تو دوباره عاشق شده ای به قول سید علی


مرا نمی شناسد مرگ
یا کودک است هنوز
یا شاعران ساکتند
حالا برو ای مرگ ! برادر!
ای بیم ساده آشنا !
تا تو دوباره باز آئی من هم دوباره عاشق خواهم شد

 



برای تو و خویش چشمانی آرزو می کنم که چراغ ها و نشانه ها را در ظلماتمان ببیند
گوشی که صدا ها و شناسه ها را در بیهوشیمان بشنود
برای تو و خویش روحی که این همه را در خود گیرد و بپذیرد


خداحافظ ...!
خداحافظ پردهْ‌نشين محفوظِ گريه‌ها
خداحافظ عزيزِ بوسه‌های معصومِ هفت‌سالگی
خداحافظ گُلم، خوبم، خواهرم
خلاصه‌ی هر چه همين هوای هميشه‌ی عصمت!
خداحافظ ... ای خواهر بی‌دليل رفتن‌ها
خداحافظ ...!


حالا ديدارِ ما به نمی‌دانم آن کجای فراموشی
ديدار ما اصلا به همان حوالی هر چه باداباد
ديدار ما و ديدارِ ديگرانی که ما را نديده‌اند.
پس با هر کسی از کسان من از اين ترانه‌ی محرمانه سخن مگوی
نمی‌خواهم آزردگانِ ساده‌ی بی‌شام و بی‌چراغ
از اندوهِ اوقات ما با خبر شوند!
قرارِ ما از همان ابتدای علاقه پيدا بود
قرارِ ما به سينه‌سپردن دريا و ترانه تشنگی نبود
پس بی‌جهت بهانه مياور
که راه دور و
خانه‌ی ما يکی مانده به آخر دنياست!
نه، ...
ديگر فراقی نيست
حالا بگذار باد بيايد
بگذار از قرائت محرمانه‌ی نامه‌ها و روياهامان شاعر شويم
ديدار ما و ديدار ديگرانی که ما را نديده‌اند
ديدار ما به همان ساعتِ معلوم دلنشين
تا ديگر آدمی از يک وداع ساده نگريد
تا چراغ و شب و اشاره بدانند که ديگر ملالی نيست!


حالا می‌دانم سلام مرا به اهلِ هوایِ هميشه‌ی عصمت خواهی رساند.
يادت نرود گُلم
به جای من از صميم همين زندگی
سرا رویِ چشمْ به راه ماندگانِ مرا ببوس!
ديگر سفارشی نيست
تنها، جانِ تو و جانِ پرندگان پربسته‌ئی که دی ماه به ايوانِ خانه می‌آيند
خداحافظ!

خداحافظ خداحافظ پرده نشین محفوظ گریه ها
خداحافظ.................................................

 

 

2 نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم تیر 1387ساعت 15:49  توسط بابک  | 

کمی هم از درد فرمان فتحعلیان عزیز بشنوید در کنسرت اخیرش در کاخ سعد آباد
 صحبت های فرمان عزیز است بعد از کنسرت
 
 
سلام با اینکه بسیار زیاد تلاش شد که همه چی درست انجام بشه...
ولی متاسفانه...
عزیزان  مستقر در مجموعه ی به اصطلاح (فرهنگی!!!) تاریخی کاخ سعد آباد
که تا آنجایی در توانشان بود سعی در بهم زدن نظم و کارشکنی های مکرر کردند که متاسفانه باعث رنجش بعضی از دوستان شد...
ولی دیر برگزار شدن کنسرت فقط و فقط بدلیل ترافیک منطقه و شلوغی راه بوده و اگر قرار بود که کنسرت پنجشنبه شب راس ساعت مقرر(8شب) انجام بشه کنسرت 4000 نفره با حضور 700 نفر اجرا می شد و خیلی از مراجیعن ساعت 9:30 تشریف اوردند,تاخیر کنسرت به هیچ عنوان مربوط به بر گزار کننده نبود و نیست.
برای اطلاع, موارد اشکال تراشی ها و سنگ اندازی های حضرات سعد آباد را به اطلاع عموم مردم هنرشناس, شریف و با غیرت ایران می رسانم:

1-مبلغ قرار داد اجاره ی چمن خالی سعد آباد بدون استیج(سن),بدون نور,بدون صدا و بدون صندلی شبی 000/300/8تومان بود که این قرارداد یکماه ونیم قبل بسته شد.
و 48 ساعت قبل از کنسرت, کاخ نشینان سعدآباد به برگزار کننده اعلام کردند که مبلغ فوق کنسل اعلام می شود و 000/700/12تومان باید به مجموعه پرداخته شود ,در غیر این صورت از کنسرت جلوگیری خواهد شد,در حالی که 8000 بلیط کنسرت فروش رفته بود.

2-مجموعه قرار بود که چهارشنبه شب را برای صدابرداری گروه در اختیار این گروه قرار بدهد که باز معلوم نشد که چرا این اتفاق صورت نگرفت و گروه مجبور شد که در روز پنجشنبه یعنی روز اجرا به صدا برداری بپردازه که آن هم 15 دقیقه به ما فرصت داده شد!

3-جلوگیری از ورود یکی از افراد نوازنده گروه ایلیا به مجموعه و طلب بلیط کنسرت از نوازنده ی گروه با توجه به اینکه اسامی هنرمندان توسط برگزار کننده به حراست مجموعه قبلاًداده شده بود!ولی فرمودند که باید بلیط داشته باشید تا اجازه ی ورود به مجموعه داده شود!!مثل اینکه در کنسرت استاد شجریان از ورود ایشان جلوگیری شود و بگن که استاد گران مایه,سرمایه ی ملی ایران,باید بلیط کنسرت خودتان را تحویل گیشه بفرمایید تا اجازه داده شود که در کنسرت خودتان شرکت کنید!!!
کجای این کره ی خاکی یک همچین رفتاری با یک گروه موسیقی می شود؟!!! و این گروه با چه روحیه ای و با چه انرژی و توانی میتواند موسیقی اجرا کند؟!!
کاملاً گلایه های دوستان را درک می کنم چون همه ی این موانع و مشکلات به بر گزار کننده و گروه موسیقی مربوط می شود و هیچ ربطی به مخاطبین این گروه ندارد.
شاید توقع زیادی باشد که بخواهم برای لحظه ای خودتان را جای من بگزارید:
که بعد از چندین و چند ماه تلاش بی وقفه و تمرینات و طی کردن مشکلات و موانعی که وقت و بی وقت بر سر راه ما قرار میگرفت در آخر با بی نظمی تحمیلی پنجشنبه شب مواجه بشویم و نتوانستیم آنچه را که حقیقت زحمات این گروه بوده را به نتیجه ی مطلوب برسانیم.
به خاطر تقصیر نداشته ام از دوستانی که ناراضی از کنسرت ما رفتند,عذر خواهی میکنم...
ولی تا جایی که مقدور بود سعی شد که اجرا جمعه شب به بهترین شکل انجام شود که امیدواریم رضایت خاطر طرفداران این گروه را فراهم کرده باشیم.

صلح طلب بلشید...
2 نوشته شده در  شنبه بیست و دوم تیر 1387ساعت 19:20  توسط بابک  | 

اجرای گروه آوای چکاد در جشن وبلاگ پارسی دانشگاه مدیریت دانشگاه تهران

گروه موسیقی آوای چکاد تقریبا از بهمن سال ۱۳۸۶ کار تمرین خود را آغاز کرد و بالاخره بعد از تقریبا ۶ ماه تمرین مستمر اولین اجرای خودش را در سالن زیبای الغدیر دانشگاه مدیریت دانشگاه تهران برای چشن وبلاگ پارسی گذاشت.

اعضای گروه به ترتیب از راست به چپ:
احسان ملاقدیمی: دف
علیرضا زرکار: تنبک
بابک طحان:سه تار
علی نجفی: سه تار
محمد یوسف رشیدی: سنتور
مهدی شاطرحسینی: آواز
امین هنرجو: نی
احسان دلفانی: کمانچه

و بالاخره من به آرزوی دیرینه خودم یعنی تشکیل گروهی به اسم چکاد که هم اکنون به نام آوای چکاد تغییر نام پیدا کرده رسیدم ولی راه بسیار دشوار است و باید رفت این گروه تازه در ابتدای راه است و باید صبر داشت
به امید اینکه همواره گروه آوای چکاد را برفراز بلند ترین چکاد موسیقی ایران زمین ببینیم
از همه بچه گروه ممنونم می دانم که روزهای سختی را تحمل کردند و زحمت زیادی کشیدند

بابک طحان کوچیک بچه های گروه آوای چکاد

2 نوشته شده در  یکشنبه دوم تیر 1387ساعت 12:50  توسط بابک  |