|
|

سردر بقعه مولانا محلی که مولانا آرمیده
عزیزان دل !
مطلبی که در فوق برای شما نوشته ام طرز اجرا سماع و اجرای مجالس سبعه و تصوف است این مجالس در ایران بطور مستمر اجرا می شود و در ترکیه در روز ۱۹ آذر ماه یعنی روز بزرگداشت مولانا این مراسم به زیبایی هرچه تمام تر به اجرا گذاشته می شود البته سماعی که در۱۹ آذر اجرا می شود می توان بگوییم که فقط جنبه نمایش دارد و بیشتر برای این است که بتوانند جذب توریست کنند و این صنعت برایشان مهم تر از مولانا و بزرگداشت مولانا ست. البته این مراسم در زمان آتاتورک کاملا در قونیه ممنوع بوده و کسی اجازه سماع نداشته و قبرمولانا را چفت وبست کرده بودند ولی بعداز این ابله بزرگ این مراسم در قونیه آزاد شد که بعدها در چکاد سرگذشت کامل آن را برای همه عزیزان خواهم نوشت .
در ایران بیشتر این مراسم در روزهای مهم مذهبی اجرا می شود که در این متن هم نوشته شده
امروز روز بزرگیست روز آشنایی دو قطب بزرگ عرفان ما حضرت مولانا و خداوندگار شمس در بازار برنج فروشان قونیه و من برای پاس داشتن این روز بزرگ این مطلب را برای شما نوشته ام اما فکر نکنید که همه مجالس توصف پاک و مطهر است و تمام کسانی که در آنجا به سماع و رقص می پردازند انسانهای عارفی هستند نه متاسفانه این مجالس هم در ایران مانند تمام مراسمها و سنتهای ما تحریف شده و ما باید با چشمانی باز به این مجالس نگاه کنیم تا به قول خودمان به خاکی نزنیم
و اما..........

زخاك من اگر گندم برآيد ...........از آن گر نان پزي مستي فزايد
خمير و نانوا ديوانه گردد............. تنورش بيت مستانه فزايد
ميا بي دف به گور من ، برادر!............كه در بزم خدا غمگين نشايد...
سلام به همه عزیزان
بالاخره انتظارم به سررسید و حسین آقای گل هم به قول خودش وفا کردوبعداز چند هفته سری به جاودانه های ظهیرالدوله زدیم.
به سردر ظهیرالدوله که رسیدیم دلشوره داشتم که اصلا اجازه داخل شدن به ما می دهند یا اینکه باید دست از پا دراز تر برگردیم خلاصه رفتیم و زنگ رو به صدا در آوردیم پیر مردی به جلوی درب آمد
گفت تعطیله آقا برید فردا صبح
گفتیم پدر جان ما تشنه ایم اجازه بدهید حداقل بیاییم نفسی تازه کنیم و آبی بخوریم
گفت بیایید تو
ما هم رفتیم فضایی داشت بسیار زیبا پراز درخت و سرسبز روبروی درب خانقاهی بود که هر هفته پنچشنبه ها اذان مغرب در آنجا هیئت داشتند در همین حال که آبی به سرو صورتمان می زدیم پیر زنی آنجا بود که فکر می کنم کلید دار قبرستان بود شاید بهتر است بگوئیم کلید دار بهشت !
رفتیم که خلاصه دم او را ببینیم حمید و حسین رفتند و با اون صحبت کردند که مادر ما از راه دور آمدیم بگذار 5 دقیقه بریم داخل قبرستان سر قبر ملک الشعرا زیارتی بکنیم و برگردیم خلاصه با کلی التماس و بالاخره این طور وقتها چرب کردن سیبل و این حرفها در باز شد و رفتیم داخل
وارد قبرستان که شدم احساس عجیبی داشتم می دانید اون قبرستان پر است از انسانهای فرهیخته مثل این است که به جلسه ای رفتی که همه افراد در جلسه پراز معلومات باشند و شما باید فقط بنشینی و مودبانه به حرفها و بحثها گوش کنی
مرغ سحر ناله سر کن داغ مرا تازه تر کن
زاه شرر بار این قفس را بر شکن و زیر و زبر کن
داخل قبرستان که شدیم مزار ملک الشعرا دقیقا سمت چپ قبرستان قرار داشت مزاری بسیار زیبا با فضایی بزرگ که عکس آن را هم می بینید وقتی مزار این بزرگوار را می بینید یاد اشعار و قصیده های حماسی این عزیز می افتید مثل وطن من، مرغ سحر ،دماوند ( چکاد) برسر مزارش رفتیم و فاتحه ای برایش فرستادیم البته بعداز بازدیدمان از مزار همه بزرگان دوباره برگشتیم و برسر مزار ملک الشعرا سازی زدیم وچند عکس یادگاری گرفتیم ولی متاسفانه وقت زیادی نداشتیم .
مزار محمدتقی بهار ملک الشعرا
شد خزان گلشن آشنایی
باز هم آتش نشانده ست جدایی
عمر من ای گل طی شد بحر تو
وز تو ندیدم جز سرسختی و بی وفایی
بعداز دیدار از ملک الشعرا بر سر مزار رهی معیری رفتیم مزار اون خیلی زیبا بود من رو به یاد مزار خیام با یک طاق بسیار زیبا رهی معیری یکی از بزرگترین ترانه سراهای ایران بود که شاید به جرات بتوانیم بگوییم پایه بیشتر تصانیف ایرانی روی اشعار این بزرگوار شکل می گرفت البته ترانه سراهای بزرگی در آن تاریخ بودند مثل علی اکبر شیدا ولی خوب این عزیزان تا حدودی گمنام بودند
در نزدیکی مزار رهی مزار کسی مثل هیچکس بود فروغ فرخزاد شاعره و کارگردان بزرگ که در دوران جوانی به علت تصادف در گذشت مشخص بود سنگ مزار این عزیز رو تازه عوض کرده بودند و لباسی نو بر مزارش کرده بودند با شعری زیبا از خود فروغ
ضربه پايي افكند طنين
دل من چون دل گلهاي بهار
پر شدم از شبنم لرزان يقين
گفتم اين اوست كه باز آمده
جستم از جا و در آيينه گيج
بر خود افكندم با شوق نگاه
آه لرزيد لبانم از عشق
تار شد چهره آيينه ز آه
بعداز اینکه فاتحه ای برسر مزار فروغ خواندیم رفتیم به سراغ تاثیر گذار ترین مرد تاریخ موسیقی ایران زمین یعنی نورعلی خان برومند اگر مطالب قبلی چکاد را خوانده باشید ما از هر نوازنده یا خواننده ای که صحبت کردیم نیم نگاهی به این عزیز داشته ایم چون بیشتر اساتیدی که هم اکننون در موسیقی ما فعالیت می کنند از شاگران این بزرگوار بوده اند بزرگ مردی که باعث دوام و به نت در آوردن ردیف میرزا عبدالله شد . مزارش در یک محوطه در بسته بود که خاندان این عزیز در آنجاجمع بودند وقتی برسر مزار این عزیز رسیدم حس کردم که در کنارش نشسته ام و شاگردی می کنم سازم را دردست گرفتم و شروع به نواختن کردم ولی حیف حیف که وقت زیادی نداشتیم و زود باید آنجا را ترک می کردیم
در خارج از محوطه مزار نورعلی خان بر خوردیم به مزارکوچک و شاید غریب استاد بزرگ تنبک ایران حسین تهرانی وقتی قبر او را دیدم دلم گرفت چرا ؟ چرا اینقدر غریب او که انسانی بزرگ بود مگر نبود کسی بود که به ساز تنبک عزت داد برای ساز تنبک نت نوشت چرا ؟
در راه خروج از ظهیر الدوله حسین آقا حرفی زد که من خیلی به فکر فرو رفتم در قبرستان فقط بر روز مزار دو نفر گل بود فروغ و نورعلی خان برومندای برای خیلی جای تعجب بود استاد تهرانی را که غریب گذاشته بودند و بقیه هم قبرشان خاک می خورد
به امید روزی که قدر اساتیدمان را بیشتر بدانیم
اساتید وشعرای بزرگی در این قبرستان جمع هستندو آرمیده اند مثل ایرج میرزا و مرتضی خان نی داوود که متاسفانه بر سر مزار مرتضی خان نرفتم سازنده تصنیف جاودانه مرغ سحر .
جای همه عزیزان را خالی کردم به خصوص حاج محسن عزیزم که به علت مشغله همراهمان نبود
از نرگسی عزیز هم به خاطر فرستادن اشعار مولانا تشکر می کنم
ان شاء الله اگر قسمت بود می خواهیم جلسه یا همایشی به نام جاودانه ها بر سر مزار این عزیزان داشته باشیم که زمان آن را به همه عزیزان اعلام خواهم کرد
من رو ببخشید کاش با وضعیت روحی بهتری می توانستم برایتان بنویسم و حق مطلب را ادا کنم ولی تا آنجا که ممکن بود سعی کردم دل شما را به فضای این محل زیبا و مقدس ببرم
روحشان شاد
مزارشان پرنور
یاعلی