تبليغاتX
چکاد
لافتی الا علی لا سیف الا ذوالفقار
خیلی وقت بود که به دنبال این شعر در وصف مولا می گشتم و امروز پیدا کردم و به شما تقدیم می کنم 

گوش کن این مدح ذات حیدر گردون بقا
گر تو هستی اهل معنا اهل علم و هوشیار
دم زنم از راه باطن بی ریا و مستعار
بنگر از دل تا ببینی روی ماهش آشکار
نور خورشید ولایت تاجدار هشت و چار
لا فتا الا علی لا سیف الا ذولفقار
نور خورشید ولایت تاجدار هشت و چار
لا فتا الا علی لا سیف الا ذولفقار
یا علی دریاب این عاثی و رسوای جهان
یا علی رحمی نما بر این اسیر ناتوان
یا علی ساقی شو و جامی بده از خمر جان
یا علی لطفی نما بر این سیه رو این زمان
تا ز رنج و مهنت ایام باشم پایدار
لا فتا الا علی لا سیف الا ذولفقار
نور خورشید ولایت تاجدار هشت و چار
لا فتا الا علی لا سیف الا ذولفقار
نور خورشید ولایت تاجدار هشت و چار
لا فتا الا علی لا سیف الا ذولفقار
یا علی من آرزوی وصل دارم ای شهاب
خسته گردیدم من از این گردش چرخ دوار
یا بکش یا ده نجاتی ای خدیو منکلا
من دخیلم من دخیلم من دخیلم ای فتا
چاره ساز چاره بیچارگان ای شهریار
لا فتا الا علی لا سیف الا ذولفقار
نور خورشید ولایت تاجدار هشت و چار
لا فتا الا علی لا سیف الا ذولفقار
نور خورشید ولایت تاجدار هشت و چار
لا فتا الا علی لا سیف الا ذولفقار
آخر ای مولای من چندی به درگاهت شدم
در طریقت از دل و جان پیرو راهت شدم
محو روی آن جمال پاک چون ماهت شدم
ذره ای گشتم ز خاک و زیر پاهایت شدم
کی کنی سوی گدایت یک نظر ای رازدار
لا فتا الا علی لا سیف الا ذولفقار
نور خورشید ولایت تاجدار هشت و چار
لا فتا الا علی لا سیف الا ذولفقار
نور خورشید ولایت تاجدار هشت و چار
لا فتا الا علی لا سیف الا ذولفقار
من غلامی از غلامان حقیر حیدرم
چاکری از چاکران حضرت پیغمبرم
خادمی از خادمان بیقرار مضطرم
در طریق شاه مردان اهل حق و باورم
جان من جانان من شاهنشه دل دل سوار
لا فتا الا علی لا سیف الا ذولفقار
نور خورشید ولایت تاجدار هشت و چار
لا فتا الا علی لا سیف الا ذولفقار
نور خورشید ولایت تاجدار هشت و چار
لا فتا الا علی لا سیف الا ذولفقار

یاعلی

 

2 نوشته شده در  شنبه بیست و نهم بهمن 1384ساعت 17:21  توسط بابک  | 

فقط به تو می گویم
یه حالی داشتم که نگو

یه حالی داشتم که نپرس

یه تیکه از روحمو من جایی گذاشتم که نپرس

یه جایی که می گردم و دوباره پیداش می کنم

حتی اگه کویر باشه بهشت دنیاش می کنم

2 نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1384ساعت 13:19  توسط بابک  | 

السلام علیک یا اباعبدالله

حسین (ع) بیشتر از آب تشنه لبیک بود

 

2 نوشته شده در  سه شنبه یازدهم بهمن 1384ساعت 18:16  توسط بابک  | 

دخترک کبریت فروش
شب سرد قبل از کریسمس بود همه به دنبال خرید و دیدن اجناس رنگارنگ درون فروشگاهها بودند دخترک با دستان یخ کرده و صدایی لرزان از سرمای خشک زمستان داد میزد
کبریت دارم ترخدا یه بسته بخرید !!!
مردم هم که اصلا گویی همه کر
پدرش گفته بود تا همه کبریتها را نفروختی خانه نیا 
دخترک دیگر توان راه رفتن با آن کفشهای زواردر رفته رو نداشت به گوشه ای پناه برد و نشست از شدت سرما لبانش خشک شده تازه گشنگی هم به این بدبختی اضافه شده بود از شدت ضعف خوابش می گرفت ولی خود را بیدار نگه می داشت
یکی از کبریتها را روشن کرد و یک بخاری را کنار خودش تجسم کرد داشت گرمای بخاری رو احساس می کرد که کبریت خاموش شد ایندفعه ۳ کبریت را روشن کرد تا گرمتر شود و دوباره یک بخاری رو کنار خودش تجسم کرد و دوباره کبریتها خاموش شد بازهم روشن کرد و انبار مادربزرگ پیرش رو که تازگی از این دنیای راحت شده بود رو احساس کرد گرمای مادربزرگ بیشتر از بخاری بود کبریتها را روشن کرد و فریاد می زد نرو ! خواهش می کنم ! تا همه کبریتها تمام شد 
صبح آنروز جسد یخ زده دخترک کبریت فروش را پیدا کردند که آرام خوابیده بود دیگر نه سردش بود و نه ضعف داشت چون در کنار مادربزرگش بود

 از این بچه های کبریت فروش در جامعه ما زیاد هستند راحت از کنار آنها گذر نکنیم آنها جزئی از ما هستند سرتان را در ماشینهای گرم و نرمتان برگردانید آنها را خواهید دید!!!!!!
یاعلی

2 نوشته شده در  سه شنبه چهارم بهمن 1384ساعت 21:24  توسط بابک  |