تبليغاتX
چکاد
در لابه لای وبلاگم
امروز داشتم نظرات وبلاگم رو نگاه می کردم در پست همدردی با مردم زلزله زده پاکستان امید دوست و پسر عموی عزیزم نثربسیار زیبایی برام نوشته بود که حیفم اومد در وبلاگ ننویسم

یه روز فرشته ای از سنگ میپرسه چرا از خدا نمیخوای که تو رو انسان کنه؟؟؟ سنگ میگه هنوز اونقدر سخت نشدم که انسان باشم .

یک شب آتش در نیستانی فتاد          سوخت چون شمعی که برجانی فتاد
شعله چون سرگرم کار خویش شد            هر نیی شمع مزار خویش شد
مردرادردی اگر باشد خوش است         درد بی دردی علاجش آتش است

یاعلی

2 نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم مهر 1384ساعت 18:41  توسط بابک  | 

دیوان شمس یا موسیقی باخ

نقدی برکار جدید یا بهتر است بگوییم یک کارمانده به کار جدید داوود آزاد

داوود آزاددر سال ۱۳۴۲ در آذربایجان متولد شد موسیقی را ازدوران کودکی آغاز کرد در همان دوران ازسبک اساتیدی چون برومند نی داود بیگچه خانی و هرمزی استفاده کردو قطعات آنها را با تار می نواخت او غیر از ساز تار به سازهایی چون سه تار ، تنبور ، رباب ، دف و سازهای کوبه ای تسلط کامل دارد از کارهای او می توان به آلبومهایی چون می بی رنگی ، مکتب تار تبریز ، مجنون ، دیوان شمس و باخ و آخرین کار ایشان "کوی تو " اشاره کرد.

موسیقی تلفیقی به معنای در هم آمیختن موسیقی دو منطقه یا دو کشور باهم که به عقیده من می توان گفت تلفیق دو سنت چون موسیقی یک کشور نشان دهنده آداب و رسوم آن کشور است .

چند سالی هست که چند تن ازآهنگسازان و اساتید رو به موسیقی تلفیقی برده اند البته بعضی از آنها بسیار زیبا و قابل حرف است و بعضی از آنها حرفی برای گفتن ندارند اساتیدی مانند کیوان ساکت  مسعود شعاری  کیهان کلهر که ایشان بیشتر موسیقی ایرانی و هندی را باهم تلفیق کرده اند . و استاد بزرگوار حسین علیزاده البته کار این عزیزان هرکدام به سهم خود زیباست

دیوان شمس و باخ،تلفیقی است از سمفونی باخ و غزلیات مولانا البته ایده استاد آزاد ایده ء بسیار خوبی بود ولی نتیجه این کار هم از نظر تنظیم و هم از نظر ساز بندی دلچسب نیست .. در بک گراند کار یک صدای پیانوی خفیف بصورتی که گوئی اصلا ربطی به آواز نداردو بسیار کم رنگ نمود می کند

کلاتنظیم کارهای داوود آزاد در چند کار اخیر زیاد قابل توجه نیست وسازها در تنظیم باهم هماهنگ نیستندمن نمی دانم آقای آزاد چه اصراری دارند که در یک آلبوم نوازنده بیشتر سازها خودشان باشند به نظر من این به تنظیم کار لطمه می زند که این در آلبوم مجنون کاملا مشهود است . و سازها در این کار با هم هماهنگ نیست .

 البته آواززیبایی که در گوشه مثنوی آقای آزاددرآلبوم مجنون خوانند فراموش نمیکنیم

یاعلی

2 نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم مهر 1384ساعت 19:38  توسط بابک  | 

شعری از اخوان ثالث
استاد شجریان در کنسرت هم نوا با بم شعری از اخوان ثالث را در تصنیفی خواند حالا من این شعر را تقدیم می کنم به زلزله زدگان پاکستان و افغانستان ترو خدا نگید چه ربطی به وبلاگم داره چون من اینقدر در وبلاگها همدردی دیدم که فکرکردم از قافله عقب نمونم به هر حال آدم باید چشم بصیرت داشته باشه برای دیدنه این همدردیها !

 

خانه‌ام آتش گرفته ست، آتشی جانسوز     هر طرف می‌سوزد این آتش،   پرده‌ها و فرشها را، تارشان با پود. من به هر سو می‌دوم گریان،       در لهیب آتش پر دود؛           وز میان خنده‌هایم، تلخ،       
و خروش گریه‌‌ام، ناشاد،          از درون خسته‌ی سوزان،        می‌کنم فریاد! ای فریاد!   
خانه ام آتش گرفته‌ست، آتشی بی‌رحم      همچنان می‌سوزد این آتش،   نقشهایی را که من بستم به خون دل،
بر سر و چشم  در و دیوار،          در شب رسوای بی‌ساحل.         وای بر من، سوزد و سوزد          
غنچه هایی را که پروردم بدشواری،      در دهان گود گلدانها،            روزهای سخت بیماری.            
از فراز بامهاشان، شاد             دشمنانم موذیانه خنده های فتحشان بر لب،      بر من آتش بجان ناظر. 
در پناه این مشبک شب. 

2 نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم مهر 1384ساعت 13:13  توسط بابک  | 

قبله ام يك گل سرخ
من به مناسبت ماه عزیز رمضان برایتان مطلبی نزدم باید ببخشید که کمی دیر این ماه رو به شما تبریک میگم راستش دنبال مطلب بودم از شعر سهراب مطلبی بهتر ندیدم به هر حال ما که هنری نداریم باید از مطالب این اساتیداستفاده کنیم خوب سهراب هم که از خودمونه! در هر حال این ماه رو بهتون تبریک میگم

من مسلمانم!  قبله ام يك گل سرخ     جانمازم چشمه مهرم نور     دشت سجاده من
 من وضو با تپش پنجره ها مي گيرم    در نمازم جريان دارد ماه جريان دارد طيف
سنگ از پشت نمازم پيداست                        همه ذرات نمازم متبلور شده است 
 من نمازم را وقتي مي خوانم             كه اذانش را باد گفته باشد سر گلدسته سرو
 من نمازم را پي تكبيره الاحرام علف مي خوانم                       پي قد قامت موج
 كعبه ام بر لب آب        كعبه ام زير اقاقي هاست
 كعبه ام مثل نسيم باغ به باغ مي رود شهر به شهر
حجرالاسود من روشني باغچه است

یاعلی

2 نوشته شده در  دوشنبه هجدهم مهر 1384ساعت 18:18  توسط بابک  | 

نشانی(به مناسبت 15 مهر سالگردتولد سهراب سپهری )

خانه دوست كجاست ؟
در فلق بود كه پرسيد سوار
 آسمان مكثي كرد
رهگذر شاخه نوري كه به لب داشت به تاريكي شن ها بخشيد
و به انگشت نشان داد سپيداري و گفت
نرسيده به درخت
كوچه باغي است كه از خواب خدا سبزتر است
و در آن عشق به اندازه ي پرهاي صداقت آبي است
مي روي تا ته آن كوچه كه از پشت بلوغ سر بدر مي آرد
 پس به سمت گل تنهايي مي پيچي
دو قدم مانده به گل
پاي فواره جاويد اساطير زمين مي ماني
و ترا ترسي شفاف فرا مي گيرد
در صميميت سيال فضا خش خشي مي شنوي
كودكي مي بيني
رفته از كاج بلندي بالا جوجه بردارد از لانه نور
 و از او مي پرسي

2 نوشته شده در  جمعه پانزدهم مهر 1384ساعت 15:53  توسط بابک  | 

درباره چکاد
یکی از دوستان از من پرسید چرا چکاد؟

خوب من هم بایدتوضیح بدهم همانطور که بالای وبلاگ نوشتم چکاد به معنای قله کوه است و یکی از قطعات استادعزیز و آهنگسازبزرگوار پرویز مشکاتیان

دردستگاه چهارگاه و آلبوم دستان با صدای قدرتمند استاد شجریان و من به خاطر ارادت خاصی که به استاد مشکاتیان دارم و شاید ایشان را مراد خود میدانم این اسم را برای وب لاگم انتخاب کردم در ضمن چند وقتیه که دوست دارم یک گروه موسیقی به این اسم تشکیل دهم از عزیزانی که حاضر به همکاری با من هستند بوسیله ایمیل با من در تماس باشند در ضمن کسانی که این قطعه رو می خوان ایمیل بزنن  

babak_tahan@yahoo.com

b.tahan@gmail.com

یا علی

2 نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم مهر 1384ساعت 16:54  توسط بابک  | 

سخنی از شمس تبریزی

آن خطاط سه گونه خط نوشتی

یکی او خواندی ولاغیر

یکی هم او خواندی و هم غیر

یکی نه او خواندی و نه غیر

آن خط سوم منم...

 

 

 

 

 

مطلب فوق رو از کتاب شمس تبریزی برایتان نوشتم این کتاب حاوی مطالب و نصایح شمس تبریزی می باشد  پیشنهاد می کنم سری به این کتاب بزنید .

بعدا در مورد چگونگی آشنایی شمس و مولانا و ارادت مولانا به شمس تبریزی و شهادت شمس صحبت خواهیم کرد

تروخدا نگویید چرا راجع به موسیقی مطلب نمی زنم چون به نظر من شعر است که به موسیقی جان می دهد و این دو وابسته به یکدیگر هستند .

یاعلی

2 نوشته شده در  یکشنبه دهم مهر 1384ساعت 16:34  توسط بابک  | 

به مناسبت بزرگداشت مولانا
ای عاشقان ای عاشقان هنگام کوچ است از جهان
در گوش جانم می رود طبل رحیل از آسمان
این بانگها از پیش و پس بانگ رحیل است و جرس 
هر لحظه ای نقس و نفس سرمی کشد در لامکان 
ای دل سوی دلدار شود ای ایر سوی یار شو
این پاسبان بیدار شو خفته نشاید پاسبان
تو گل بدیو دل شدی جاهل بدی عاقل شدی
آنکو کشیدت ای چنین آنسو کشاندکهکشان
در کف ندارم سنگ من با کس ندارم جنگ من
با کس نگیرم تنگ من زیرا خوشم چون گل ستان
از خشم من زان سربود از عالم دیگر بود
این سو جهان وان سو جهان بنشسته مرگ در آستان

 
این شعر را به مناسبت بزرگداشت مولانا جلال الدین برایتان نوشتم همه ساله در آذر ماه ر قونیه محل دفن مولانا مرامسمی به مناسبت بزرگداشت مولانا برگذار می کنند و به این بهانه نوازندگان و عارفان به دور هم جمع می شوند شور و حالی در آنجا برپاست . البته در مورد این مراسم و مراسم سمابعدا برایتان مفصل صحبت خواهم کرد فعلا دنبال یکسری اطلاعات در مورد آن هستم

یاعلی

2 نوشته شده در  جمعه هشتم مهر 1384ساعت 19:19  توسط بابک  | 

امروزمی خوام یه مطلب راجع به خودم بنویسم
اهل کاشانم           کاروبارم بد نیست              پیشه ام نقاشی نیست من گرافیستم

 بابک طحان هستم ۲۸ سال دارم و پسر بزرگ خانواده ام البته این مزیت خاصی نیست بچگیم رو  تو محله نارمک با برو بچه های باحال نارمک بزرگ شدم از بچگی علاقه خاصی به موسیقی ایرانی نداشتم و مثل بعضی ها از بچه گی ساز رو شروع نکردم خوب وقتی خودم رو شناختم که پشت میز مدرسه کلاس اول دبستان مطهری بودم دوران ابتدایی به خوبی گذشت ولی از اون به بعد همچین راحت هم نبود این جور وقتها فقط بیچاره مادرا هستن که عذاب می کشن پدر ها که جز دادو بیداد کار دیگری بلد نستن در حال به هنرستان کارآموز واقع در سمنگان رفتم وبه خاطر اینکه از بچگی عاشق خرابکاری به قول آقا محسن ! گندزدن بودم  تحصیلاتم رو در رشته ماشین ابزار ادامه دادم ولی خدا وکیلی خنده داره همچین می گم تحصیلات که هر کس ندونه فکر می کنه برای خودم تو درس مخی بودم تا به سن ۱۸یا ۱۹ سالگی رسیدم توی هنرستان دوستی داشتم که سنتور خوب میزد که بعدها باهم چند اجرا هم داشتیم بوسیله اون با موسیقی آشنا شدم با پولی که از عیدی چمع کرده بودم رفتم یه سه تار خریدم و نزد بهرام ساعد نوازدگی رو شروع کردم او یکی از نوازندگان گروه عارف بود و سه تار رو واقعا خوب می نواخت به هر حال تا تونستم ازش نوازندگی رو یاد گرفتم و هم اکنون هم برای او احترام خاصی قائل هستم به قول مولا

هرکس کلمه ای به من بیاموزد مرا بنده خویش ساخته

خوب دیگه دانشگاه قبول شده بودم با ید به دانشگاه می رفتم نمی دونم چطور قبول شدم ولی به هر حال باید می رفتم جالبه گرفتاری و درس خوندیش مال من بود پز دادناش مال خانوده ! بعداز دانشگاه و بعداز گرفتن معافیت از سربازی توسط یکی از بستگان برای یادگیری حروفچینی به روزنامه اطلاعات رفتم و از اونجا بود که مسیر زندگیم عوض شد در همان زمانها بود که به کانون عارف رفتم و به خاطر آوازه بهداد بابائی سه تار رو نزد ایشان ادامه دادم و گرایش به تکنیک نوازی در سه پیدا کردم من کلا تکنیک نوازی رو در سه تار به شیرین نوازی ترجیح می دهم و فعلا هم به ایشان زحمت میدهم .خب خیلی خستون کردم شاید یک فنجان چای بد نباشه بفرمائید!

در روزنامه اطلاعات بوسیله دختری که بعد از من به اونجا اومد که البته رشته کامپیوتر خونده بود (البته این دختر هم اکنون خانموم من هستن) خب مخ زدنمون هم بد نبود یادم رفت بگم و بروبچه های اونجا کار با نرم افزار های گرافیکی رو یاد گرفتم و کار گرافیک رو شروع کردم بعداز روزنامه اطلاعات به روزنامه ایران آسیا هم رفتم و هم اکنون در روزنامه تهران تایمز مشغول به کار هستم و عاشق کارم البته بعد از موسیقی و همسرم !

به هر حال به سن ۲۶ سالگی رسیدم و تو خانواده حرف افتاد که بااین پسر چه کنیم کی می خواد زن بگیره همون حرفهای همیشگی که تو خانواده ی همه هست ولی قبل از تصمیم گیری اونها من انتخابم رو کرده بودم در هر حال ازدواج کردم و تقریبا ۲ سال از ازدواجم می گذره 

علاقه ی زیادی به ادبیات و شعر دارم و با مولانا خیلی حال می کنم و سه چهار سالی هست که گرایش زیاد به مذهب پیدا کردم البته فکرنکنید قبلا نداشتم ولی به این شدت نبوده کشورم رو خیلی دوست دارم همینطور مردم کشورم البته به طراحی سایت و کار گرافیک هم علاقه زیادی دارم البته کار خبری هم کردم دو سه مصاحبه از بهداد بابائی و عبدالنقی افشارنیا هم گرفتم خو ب بسته دیگه زیاد آمار بهتون دادم و سرتون رو در آوردم البته دواش یک کدئینه !  

این یک مختصری از خودم و زندگیم بود  کاش همه زندگی رو میشد روی ورق همینطور نوشت به همین سادگی !

اگر مست حقی برخیز کف زن               بکوبان پایی و دستی به دف زن

یاعلی

2 نوشته شده در  چهارشنبه ششم مهر 1384ساعت 19:16  توسط بابک  | 

این هم برای هفته دفاع مقدس
پس کی قدر اینها را باید بدونیم

برید فقط حرف مفت بزنید!

 

 

2 نوشته شده در  دوشنبه چهارم مهر 1384ساعت 20:19  توسط بابک  | 

علیرضا افتخاری از مقام صبر تا ناکجا آباد
در سال تقریبا ۶۴ در سریال تلویزیونی امیر کبیر خواننده ای باصدای بسیار پرحجم پا به عرصه گذاشت که دید همه آهنگسازان موسیقی سنتی را معطوف به خود کرد در همان زمانها بود که با آهنگساز بزرگ عصر ما پرویز مشکاتیان آلبوم مشترکی به نام مقام صبر  دستگاه راست پنجگاه  را به بازار عرضه کرد که در نوع خود کاری بسیار کم نظیر و قدرتمند از این دو هنرمند بود بعداز این کار نوبت به محمد جلیل عندلیبی رسید که در چند آلبوم با علیرضا افتخاری کار کرد آلبومهایی مانند : نیلوفرانه ۱و۲  ، تازه به تازه و ....  پس از عندلیبی چند کار با جلال ذوالفنون به بازار آمد که یکی از آنهامستانه  البته این آلبوم حرفهای زیادی برای گفتن داره که فعلا به آن نمی پردازیم و بعد از دوالفنون افتخاری علاقه ای به نواهای قدیمی ایران نشان داد و کارهای بسیار زیبایی را در آلبوم به یاد استاد از او دیدیم به یاد استاد را می توان نقطه اوج آقای افتخاری نامید کارهایی که  به اهنگسازی استاد تجویدی عزیز که امیداوارم به زودی از بستر بیماری بلند شوند و ما شاهد بهبود این عزیز باشیم تااینجا ما به نقاط اوج علیرضا افتخاری اشاره کردیم وقتی ما کارهای اخیر ایشان را گوش می کنیم باورمان نمی شود که این همان علیرضا افتخاری مقام صبر باشد کارهای مانند خنده بارون به آهنگسازی مهرداد پازوکی البته این دو در آلبوم خوش آمدی یک کار خوب و قوی به بازار ارائه دادند البته این کارهم انتقادهایی داشت متاسفانه خنده بارون کاری بود پراز انتقاد ریتمی کاملا کاباره ای و عربی
نمی دانم جناب افتخاری شاید پهلوی خودشان از این کار ها راضی باشند

ولی تا کی کارهای بازار پسند !

یکی نیست از آقا بپرسد مگر موسیقی ایران مسخره شماست که یک روز به اوج می روید و یک روز تمام پلهای پشت سر خود را خراب می کنید تاکی؟

 
یاعلی

 

 

2 نوشته شده در  دوشنبه چهارم مهر 1384ساعت 19:42  توسط بابک  | 

یا علی
توی نجف یه خونه بود 

که دیوارش کاهگلی بود

اسم صاحاب اون خود مولای مردا علی بود

نصف شبا بلند می شد یه کیسه داشت که برمی داشت

نون پنیر رو خوردنی هرچی که داشت تو اون می ذاشت

به کوچه ها می رفت تا یتیما رو سیر کنه

تا سفره خالیشونو پراز نون و پنیر کنه

عبادت علی مگه می تونه غیر از این باشه

باید مثل علی باشه هرکی که اهل دین باشه

چشات وا کن آقاجون بالای خستمو ببین

منو صدا کن آقا جون دل شتکستمو ببین

یاعلی

2 نوشته شده در  دوشنبه چهارم مهر 1384ساعت 16:49  توسط بابک  | 

یا عالی به حق علی
علی را وصف در باور نیاید

زبان هرگز ز وصفش برنیابد

علی با در غربت آشنا بود

علی تنها ترین مرد خدا بود

علی در آستین دست خدا داشت

قدم در آستان کبریا داشت

علی سوزوگدازی جاودانه ست

علی رازو نیازی عاشقانه ست

دل دریاییش دریای خون بود

زخون باغ وبهارش لاله گون بود

علی را وصف درباور نیاد

زبان هرگز ز وصفش برنیاید

علی با در غربت آشنا بود

علی تنها ترین مرد خدا بود

نوای عشق از نای علی بود

اذان سرخ آوای علی بود

علی را قدر پیغمبر شناسد

که هر کس خویش را بهتر شناسد

دل ز عشق تو دریا شد یا علی

جان ز شوق تو شیدا شد یاعلی .

یاعلی  

 

 

 

 

2 نوشته شده در  دوشنبه چهارم مهر 1384ساعت 16:41  توسط بابک  |