تبليغاتX
چکاد
خشک سیمی ، خشک چوبی ، خشک پوست ...از کجا می آید این آوای دوست

بعد از گذشت چندین قرن  که از موسیقی ایران زمین  می گذرد مشاهده می کنیم  که سازهای ایرانی در این مدت طولانی پیدایش موسیقی در ایران تکامل بیشتری یافته است . اضافه کردن سیم ، تلفیق چند ساز باهم برای گرفتن صدای بهتر ، استفاده از سازهای آفریقایی و آمریکای شمالی و هندی و افغانی در موسیقی ایران  این ها تمام تغییراتی بوده که اساتید و هنرمندان سعی بر آن داشتند تا بتوانند به موسیقی ایرانی رنگ و بویی بهتر از پیش دهند. شاید بیشترین تغییر را در سازهای ایرانی می توانیم در ساز سه تار و تار ببینیم که درویش خان با اضافه کردن یک سیم به تار و سه تار باعث شد تا وسعت صدایی این سازها را تا حد امکان بالاتر ببرد . ولی ما می بینیم که موسیقی ایرانی هنوز در یک سری اکتاوهای بم تر مشکل اساسی دارد که این مشکل را ما نمی توانیم با تکمیل سازهایی که هم اکنون در موسیقی ایرانی موجود است حل کنیم و مجبور به نوآوری یا سازی هستیم . حالا این ساز سازی را باید از کجا شروع کرد به چه فاکتورهایی نیاز است این سوال پیش می آید که ما به سازهای آرشه ای بیشتر نیاز داریم یا مضرابی ؟ خیلی از هنرمندان شروع به ساخت ساز کردند و سازهای متفاوتی را ساختند و استفاده هم کردند ولی هنوز می بینیم که این سازها در موسیقی ایرانی چندان جا نیافتاده.

یکی از بزرگترین ابداع کنندگان ساز در این دوره استاد محمد رضا شجریان بود که تاحد بسیار زیادی توانست یک سری ایرادها در تنالیته سازها را از بین ببرد مطمئنا سازهای که استاد ساخته اند کمک شایانی به موسیقی سنتی ما خواهد کرد ایشان در دوزمینه جنس سازها بسیار فعال کار کردند 1- سازهای کششی یا زهی 2- سازهای مضرابی . از آنجا که استاد شجریان در ساخت ساز سنتور تبهر بسیار بالایی داشته اند و به گفته خود ایشان اولین سنتوری که نواخته اند دست ساز خودشان بوده می توانیم به جرات بگوییم که ایشان هم در زمینه ساز سازی هم صاحب نظر و صاحب فکر هستند. به نظر من سازهایی مثل ساغر ، صراحی ، بم صراحی و... بسیار به وضعیت صدادهی موسیقی ایرانی کمک خواهد کرد . به فرموده خود استاد (ما بايد سازي را كه نشانه‌اي از اصالت‌هاي خودمان را داشته باشد، بسازيم. من در طول بيش از 45 سال در زمينه موسيقي در صحنه بودم و با ساز سر و كار داشتم كه فكر مي‌كنم خيلي از هنرمندان نبودند و نيازي كه من در اين مدت حس كردم را هيچ كس حس نكرد.
استاد آواز ايران افزود: ما بايد موسيقي را به بخش تكنوازي و گروه‌نوازي تقسيم كنيم كه البته در هركدام اساتيدي را داشتيم اما اغلب مي بينيم كه برخي تكنوازان براي گروه نوازي نسخه مي‌نويسند و يا برعكس كه به عقيده من درست نيست و هركس بايد كار خودش را انجام دهد و نبايد براي هم ژاندارم باشيم.)


یکی از سازهایی که در این چند سال اخیر بسیار در مورد آن شنیده ایم ساز شورانگیز استاد حسین علیزاده است سازی که شاید برگرفته از تنالیته صدای سازهای آذربایجان باشد . سازی با کیفیت صدایی بم و بسیار زیبا با یک حزن عجیب در آن طرز نوازندگی آن مانند سه تار با ناخن است (البته ما طرز اجرا را در دست خود استاد علیزاده دیده ایم ) شاید بتوانیم بگوییم که این ساز یک سه تار و تنبور پوستی است. در گذشته اساتید ساز ساز از پوست هم در سه تار استفاده کرده اند ولی به علت اینکه صدای سه تار را تا حدی از آن حالت ظرافت به دور می کرده از آن استقبال نشده است . این ساز به سفارش مرحوم استاد علی تجویدی ساخته شد سازی که پس از ساخته شدن اشک استاد تجویدی روان ساخت .  استاد علی تجویدی با وقتی صدای این ساز را شنید با چشمانی گریان گفت کاش صبا زنده بود و صدای این ساز را می شنید صدای سه تار برای صبا خیلی کم بود و جواب صبا را نمی داد .

 

در مسیر ابداع کنندگان سازها باید به سازی بسیار مهم در این زمینه اشاره کرد که ابداع کننده آن مسعودشعاری است . مسعود شعاری نام این ساز را دلربا گذاشته است حالا چرا از این اسم برای این ساز استفاده کرده به نظر من این مسئله سلیقه ای است و ماهنوز نمی دانیم این اسم هایی که برای این سازها اساتید استفاده می کنند برگرفته از کجاست ؟ نمی دانم این ساز را باید سه تار بنامیم یا نه. البته به گفته خود مسعود شعاری این ساز ربط زیادی به سه تار ندارد و حتی کوک ساز با کوک ساز سه تار تفاوت دارد شاید بیشتر نزدیک به ساز "دیوان" ( یا همان باقلامای ترکی) باشد . ایشان در مورد انگیزه ساخت این ساز می گویند " در کنسرت هایی که با آقای علیزاده آغاز کرده بودیم ، در آن اجراها جنس صدایی که می شنیدیم این احساس را در من زنده کرد که جای صدای باس در این مجموعه خالیست . اگر اشتباه نکنم این جریان برمی گردد به سال 69 و زلزله رودبار . سه تار به علت اینکه همواره به طور تکنوازی به کار رفته است شکل گروهی آن کمتر به کار گرفته شده است و در طور این سال ها همیشه این احساس با من بوده که رنج صدایی باس در سه تار کم رنگ است . در گروه سه تار از آنجایی که همه صداها زیر هستند به همین دلیل ما به صدای باس در گروه سه تار احتیاج پیدا می کنیم ."
در ساز دلربا سیم اول متشکل از دو اکتاو است . سیم دوم نیز از دو سیم متفاوت تشکیل شده است . در دوسیم سوم هم از دو سیم با ضخامت متفاوت تشکیل شده است .

 

آقای حافظ ناظری مشکلاتی در ساز سه تار دید خوب مشکلاتی بود که خیلی از اساتید سه تار مثل لطفی و شعاری و علیزاده هم دیده بودند (نمی دانم شاید حافظ ناظری چشم تیزبین تری داشته که این اساتید مسلم سه تار نداشته اند) به هر حال ، خوب ما هم نمی گوییم ساز سه تار مشکلی ندارد مثلا در بالای دسته تعداد نتهای بم محدود است و کلا سه تار سازی است زیر خوان . اماباید چگونه این مشکلات را رفع کرد ؟ آیا با کلفت کردن دسته سه تار و اضافه کردن دو سیم که به گفته خود حافظ ناظری 10 نت به آن اضافه شده می توانیم می توان این مشکل سه تار حل کرد ؟ آیا واقعا حافظ ناظری به این فکر کرد که تمام سازهای ایرانی عزیز بودنشان به ظرافت آنهاست ؟ شما آمدید دسته ساز را ضخیم کردید و دو سیم گیتار به آن اضافه کردید و به همین راحتی ساز سه تار کامل شد ؟ اگر اینطور بود که آقای شعاری قبل از شما این کار را کرده بود این طور که ما خبرداریم ایشان هنوز در حال مطالعه برای تکمیل ساز سه تار هستند .  شما به این فکر کردید که نوازندگی این ساز باید چگونه باشد انگشت گذاری ها باید چگونه باشد؟ آن دوسیم که آقای ناظری به سه تار اضافه کرده اند چه کوکی دارند ؟ یعنی سازی که آقای ناظری ساخته اند فقط خودشان می توانند بنوازند؟ یا شاید باید یک کلاس فشرده برای نوازندگان سه تار بگذارند و طرز اجرای سه تار را آموزش بدهند؟ من به حافظ ناظری پیشنهاد می کنم در یک برنامه تلویزیونی شرکت کنند ( البته در رسانه به اصطلاح ملی خودمان که این امکان نیست اما در رسانه های دیگر می توان این کار را کرد ) و کاملا سازسه تاری که ابداع کرده اند تشریح کنند تا این ابهام برای نوازندگان سه تار رفع شود .
در دوره صفویه به خاطر ممنوع شدن موسیقی در ایران نوازندگان و علاقه مندان به موسیقی مجبور بودند ساز خود را در زیر عبا و به صورت پنهانی جابه جا کنند و به همین علت باید سازی را می ساختند که حجمی کوچک داشته باشد و در عین حال تمام پرده های ساز تار در آن موجود باشد به خاطر همین ساز سه تار را که در آن زمان 3 تار داشت ابداع کردند و پس تکامل این ساز در زمان درویش خان یک سیم به این ساز اضافه شد که دو سیم به اصطلاح واخوان را نوازندگان سه تار با یک مضراب می نوازند . اما ساز سه تار به تکامل رسید و هم اکنون سازی شده است که در کنسرت ها می توان به طور وسیعی از آن بهره برد . حالا ما باید اصالت این ساز را حفظ کنیم و با ابداعات بچگانه این ساز را از خاصیت اصلی آن یعنی لطافت و ظرافت دور نکینم .


این گزیده ای بود از آنچه در این سالها در زمینه ساز سازی در موسیقی ما اتفاق افتاد. شاید خیلی از اساتید ساز ساز هم باشند که کارهای ابداعی زیادی انجام داده اند ولی این افراد فقط شکل خود ساز را تغییر داده اند یعنی ساختمان همین سازهای معمول در موسیقی ما را تغییر داده اند مثلا استفاده از گوشی های گیتار در ساز تار که استقبال زیادی از آن نشد یا استفاده از پرده های فلزی  در ساز سه تار . که باز هم استقبال چندانی از آن نشد یا استفاده از کوک های نهایی پایین ویولن که در ساز ویولن استفاده می شد در ساز کمانچه که بسیار به کوک دقیق کمانچه کمک کرد .
به امید اینکه هر کاری در موسیقی ایرانی انجام می شود با فکر و در راه ارتقا هنر موسیقی ایران زمین باشد .

2 نوشته شده در  چهارشنبه دهم تیر 1388ساعت 12:44  توسط بابک  | 

آزادی بها دارد
این روزها دست و دلم به نوشتن در برای موسیقی نمی رود وقتی که بنای آزادی را می ساختیم یادمان رفت تا برای آن دری بسازیم این شعر را از شهریار قنبری تقدیم می کنم به همه شهدای این روزهای اخیر و همه کسانی که در تمام دنیا برای آزادی جانشان را از دست داده اند به امید داشتن دنیایی سبز
همه دنیا باید بدانند که ما ملت ایران ما مردم آزاده ایران هنوز زنده ایم هنوز هم می توانیم خودمان حقمان را بگیریم .

لا لا لا لا دیگه بسه گل لاله

بهار سرخ امسال مثل هر سال

هنوزم تير و ترکش قلب و مي شناسه

هنوز شب زير سرب چکمه بيداره

نخواب آروم گل بي خار و بي کينه

نمي بيني نشسته گلوله تو سينه

آخه بارون که نیست رگبار باروت

سزای عاشقای خوب ما این

نترس از گلوله دشمن گل لادن

که پوست شیر پوست سرزمین من

اجاق گرم سرمای شب سنگر

دلیل تا سپید رفتن و رفتن

نخواب آروم گل بادوم نا باور

گل دل نازک خسته گل پر پر

نگو باد ولایت پر پرت کرده

دلاور قد کشیدن رو بگیر از سر

دوباره قد بکش تا اوج فواره

نگو این ابر بی بارون نمی ذاره

مثل یار دلاور نشکن از دشمن

ببین سر می شکنه  تا وقتی سر داره

نذاشتن هم صدای و بلد باشیم

 نذاشتن حتی با هم دیگه بد باشیم

کتاب های سفید و دوره می کردیم

که فکر شب کلاهی از نمد باشیم

نگو رفت تا هزار آفتاب هزار مهتاب

 

نگو کو تا دو باره بپریم از خواب

بخون با من نترس از گلوله دشمن

با بیرون بیا بیرون از این مرداب

نگو تقوای ما تسلیم و ایثار

نگو تقدیر ما صد تا گره داره

به پیغام کلاغ های سیاه شک کن

که شب جز تیر گی چیزی نمیاره

نخواب وقتی که هم بغضت به زنجیره

نخواب وقتی که خون از شب سرازیر

 بخون وقتی که خوندن معصیت داره

بخون با من بیا تا من نگو دیره

سکوت شیشه های شب غمی داره

ولی خشم تو مشت محکمی داره

عزیز لحظه های عشق و آزادی

کلاغ پر بازی با تو عالمی داره

لا لا لا لا دیگه بسه گل لاله

2 نوشته شده در  دوشنبه یکم تیر 1388ساعت 13:47  توسط بابک  | 

یار دبستانی من
یار دبستانی من
با من و همراه منی
چوب الف بر سر ما بغض من و آه منی
حک شده اسم من و تو رو تن تخته سیاه
ترکه بیداد و ستم مونده هنوز رو تن ما

2 نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388ساعت 15:25  توسط بابک  | 

تو از قبیله لیلی من از قبیله مجنون

در پی بحثی که  در مورد موسیقی ملل به راه انداختیم  و به علت اینکه هنوزدر حال و هوای موسیقی غنی هندوستان قرار داریم ، می خواهیم از موسیقیدانی باهم صحبت کنیم که شاید به جرات بتوانیم بگوییم با ورود او به عرصه موسیقی ایران این هنر در کشورما کاملا متحول شد . عباس مهرپویا از اولین کسانی که بود که موسیقی تلفیقی را به دوستداران این هنر شناساند و با وارد کرد سازهای گیتارالکترویک و سیتار توانست خلاهایی که در موسیقی ما در زمینه صدا و فواصل وجود داشت تا حدی جبران کند. عباس مهر پویا در سال 1306 در تهران متولد شد .

زندگی هنری خود را با تئاتر شروع کرد و از آنجایی که شور عاشقانه اش به موسیقی با تئاتر ارضا نمی شد زیر نظر استاد عرب تبار به فراگیری ساز عود مشغول شد . پس از مدتی ساز گیتار را شناخت و زیر نظراستاد اسپانیایی خود "اروین موره" این ساز را شروع کرد و در همان زمان بود که قطعه ای را به نام "کلبه سرخپوستان " با گیتار الکتریک در انجمن هنری تهران به 1336 اجرا کرد .
یکی از خصوصیات مهرپویا را می توان بیزاری از ازدواج نام برد او عاشق سفر بود ، سفر به تمام دنیا و فراگیری موسیقی آنطرف آب ها در سال 1347 به سرزمین پهناور هند سفر کرد در آنجا بود که صدای سازی جادویی و ماورایی نظرش را جلب کرد . این باعث شد که چند سالی در هند برای فراگیری ساز سیتار اقامت داشته باشد و نزد یکی از اساتید هندی به نام محمد میراز و با راهنمایی نوازنده برجسته و بزرگ هند "راوی شانکار" این ساز را آموخت.
که می توانیم بگوییم در اینجا بود که موسیقی مهرپویا کاملا دگرگون شد او توانست با تلفیقی از موسیقی پاپ و سیتار هند گامی بزرگ در موسیقی "جز" بردارد. در اوایل دهه 50 تغییرات خود را در موسیقی تلفیقی گسترده تر کرد و با آمیزشی از اصوات مختلف سازهای جهان موسیقی را به نام "کوکتل موسیقی" بوجود آورد .
مهرپویا مدتی هم با اروین موره استاد قدیمی خود همکاری کرد که نقش موره در کارهای او بیشتر تنظیم آهنگ ها برای ارکستر بود.
و بالاخره روز موعود فرا رسید . روز جدایی و دل کندن از این دنیا . عباس مهرپویا در خرداد 1371 بر اثر بیماری سرطان در گذشت . و تنها صدا ی ساز و صدا زیبای خودش را برای ما به یادگار گذاشت.

این شعر را تقدیم می کنم به دوست داران عباس مهر پویا:
شنیدم که چون قوی زیبا بمیرد

فریبنده زاد و فریبا
بمیرد
شب مرگ تنها نشیند به
موجی
رود گوشه ای دور و تنها
بمیرد
در آن گوشه چندان غزل خواند
آن شب
که خود در میان غزلها
بمیرد
گروهی بر آنند که این مرغ
شیدا
کجا عاشقی کرد آنجا
بمیرد
شب مرگ از بیم آنجا
شتابد
که از مرگ غافل شود تا
بمیرد
من این نکته گیرم که باور
نکردم
ندیدم که قویی به صحرا
بمیرد
چو روزی ز آغوش دریا
برآمد
شبی هم در آغوش دریا
بمیرد
تو دریای من بودی آغوش باز کن

که می خواهد این قوی زیبا بمیرد

 

2 نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 14:30  توسط بابک  | 

امروز نه آغاز و پایان جهان است

متاسفانه امروز با خبر شدیم بیژن ترقی خالق اثر جاودانه "بهاردلنشین " از میان ما رخت بر بست . بیژن ترقی از جمله ترانه سرایانی بود که سبک تازه ای را در ترانه سرایی وارد کرد و همچنان بر این سعی بود تا بتواند از سبک ترانه های رو حوضی اجتناب کند بیشتر آثار باوقار موسیقی ایران با ترانه های ایشان ماندگار شدند از جمله این ترانه ها می توانیم به "آتش کاروان" "برگ خزان" "افسانه محبت" "می زده" اشاره کنیم که با همکاری اساتیدی چون روح الله خالقی . پرویز یاحقی و مرحوم بنان . داریوش رفیعی . کوروس سرهنگ زاده . گلپا . شجریان . دلکش . پوران . هایده و مهستی این آثار به گوش دوستداران موسیقی ایران زمین رسید .



بیژن ترقی اواخر عمر پربار خود به شدت مریض شد در جمله می گوید:
"با اين‌كه مردم هنوز ترانه‌هاي مرا زمزمه مي‌كنند ، از يادها رفته‌ام . از وقتي مريض شدم ، كسي احوالي از من نمي‌پرسد"
او ۱۲ اسفند ماه ۱۳۰۸ در تهران متولد شد و در ۵ اردیبهشت ۱۳۸۸ از میان ما رفت
من متاسفم که وقتی باید خبری از یک هنرمند بگیریم که مرگش فرا رسیده باشد . (درکجای دنیا دیده اید با هنرمند اینگونه رفتار کنند) متاسفانه این روزها سبزی فروش ها از هنرمندان بیشتر ارزش دارند

2 نوشته شده در  یکشنبه ششم اردیبهشت 1388ساعت 16:4  توسط بابک  | 

موسیقی هندوستان به پهناوری سرزمینش

سعی من در وبلاگ چکاد همواره بر این بوده که بیشتر در مورد موسیقی ایران زمین صحبت کنم می خواهیم از این به بعد مقداری گستره مطالب چکاد را در مورد موسیقی وشعر بیشتر می کنیم و سعی می کنیم تا در مورد موسیقی آن سوی مرزها هم صحبت کنیم البته در مورد موسیقی و فرهنگ هیچ وقت مرزی قائل نشدم و فکر می کنیم تنها راه گفتگو بین تمدن های دنیا موسیقی ست.



در این مطلب سعی می کنم در مورد موسیقی هندوستان که با مطالعات اندکی انجام داده ام فکر می کنم بسیار به موسیقی ایرانی نزدیک است صحبت کنیم نوازندگان بسیار در این سرزمین پهناور فعالیت موسیقی انجام می دهند که یکی از بزرگترین آنها راوی شانکار که به جرات باید بگوییم ایشان از خلاق ترین و قویترین موسیقیدانان هندوستان است . شاید بهتر است بگوییم موسیقی دان افسانه ای ساز سیتار هندی در هفتم آوریل ۱۹۲۰ در بنارس هندوستان با نام پاندیت راوی شانکار متولد شد . از نوجوانی به به این ساز جادویی علاقه مند شد و نزد استاد بابا علاءالدین خان به شاگردی پرداخت. اولین اجرای عمومی او در سال ۱۹۳۹ برگزار شد و از ۱۹۴۶ به بعد نیز در نوشتن موسیقی فیلم فعالیت کرد. از موسیقی فیلم او می توانیم به سه گانه کارگردان مشهور هند ساتیا جیت رای و فیلم گاندی ساخته ریچارد آتنبرو که با همکاری جرج فتنون ساخت و برای آن نامزد دریافت اسکار بهترین موزیک متن ۱۹۸۲ شدند اشاره کرد . در دهه ۵۰ نوآوری بیشتر برای او فراهم شد که از آن جمله می توان به آهنگسازی اجراهای گوناگون کار در رادیو سراسر هند به عنوان کارگردان موسیقی تاسیس ارکستر وادیا وریندا آغا به برگزاری تورهای دور دنیا که تحسین جهانی را برای خودش و کشورش در برداشت
سال های ۱۹۶۰ هنوز بر شهرتش افزوده می شد، مخصوصاً با تاثیر بر گروه پر آوازه آن زمان اروپا یعنی بیتلز که برای برخی از کارهایشان از شانکار و سیتارش استفاده می کردند. شانکار در آن موقع دوست صمیمی جرج هریسون شد که در سال های بعد برخی از آلبوم های شانکار را تهیه کنندگی کرد و تا زمان مرگ هریسون این دوستی پابرجا بود. از او دعوت می شد در جاهایی نوازندگی کند که در موسیقی سنتی معمول نیست، مانند فستیوال مونتری پاپ ۱۹۶۷ که به همراه استادالله راخا نوازنده طبلا در آن شرکت کرد یا اولین فستیوال بزرگ ووداستاک که سال ۱۹۶۹ در تپه ووداستاک نیویورک برگزار شد.



شانکار را مي توان از معدود موسيقيدان هايي دانست که همگام با روز موسيقي را پيش مي برد و از سازهاي ديگر نقاط دنيا نيز بهره مي جويد و از توانايي هاي او بايد به تلفيق دو يا چند گونه ساز مختلف اشاره کرد که مستلزم داشتن علم موسيقي است. از نمونه هاي آنچه گفته شد، مي توان به آهنگسازي براي دو کنسرت تلفيقي سيتار و ارکستر، سيتار و ويولن به نوازندگي خودش و نوازنده مشهور ويولن «
يهودي منوهين»، نوشتن موسيقي براي استاد بين المللي فلوت ژان پي ير رامپال، ساختن قطعه تلفيقي براي هوزان ياماموتو نوازنده «شاکو هاچي» (فلوت ژاپني) و خيل آهنگ هايي که براي فيلم ها و باله هاي هندي، کانادايي، اروپايي و امريکايي ساخته است، اشاره کرد. او همچنين توانسته با هنر منحصر به فردش به موسيقي عصر جديد رسوخ کرده و سازهاي سنتي را با موسيقي الکترونيک تلفيق کند.


آنوشکا شانکار به همراه پدر


شانکار در سفر های متعددی که به کشورهای مختلف داشته در فرانسیسکو بعد از اجرا و پس از بازدید از مناطق مختلف می گوید: « از اینکه می دیدم اینقدر هند را پست جلوه داده اند احساس خشم می کردم و از اینکه می دیدم فرهنگ غنی هند همچون یوگا، تانترا، مانترا، کوندالینا، گانجا و کاما سوترا چگونه استعمار شده شوکه شده بودم. اینها همه چون بخشی از یک معجون به نظر می رسید که هر کس می تواند آن را سربکشد»


آنوشکا شانکار

 هم اکنون راه او را دخترش انوشکا شانکار ادامه می دهد و با نوازندگی رویایی در ساز سیتار توانسته نام پدر را زنده نگه دارد او که از سنین کودکی نزد پدر ساز سیتار را ادامه داده اکنون به یکی از قدرت های نوازندگی ساز سیتار بدل شده و با یک جسارت و مهارتی  خاص این ساز را می نوازد



توضیح : سیتار سازی هندی با ۱۸سیم و کاسه یی بزرگ شبیه به گلابی است. دسته پهنی دارد که به بیست پرده تقسیم شده. نواختن چنین سازی با این اندازه کار دشواری است

2 نوشته شده در  یکشنبه چهارم اسفند 1387ساعت 12:50  توسط بابک  | 

کلیدر این بار به روایت محمدرضا درویشی
روز ششم و هفتم دی ماه  دو روز کنسرت مشترک حسین علیزاده و محمد رضا درویشی با همکاری ارکستر ناسیونال اکراین به رهبری  ولادمیر سیرنکو و با همکاری مجله فرهنگ و آهنگ در تالار بزرگ کشور به روی صحنه رفت .

جدای از مسائل حاشیه ای مثل تاخیرنیم ساعته اجرای هنرمندان و طراحی نه چندان دلچسب صحنه ،بروشور و پوستر می توانیم برگزاری این کنسرت را در حد مطلوب بدانیم. البته در مورد زمان اجرای شب اول باید با مسئولین برگزاری کنسرت به بحث نشست که چرا در یک شب دو اجرا انجام شده یعنی از ساعت 4 تا 7 شب یک اجرا و از ساعت 9 شب تا 12 دوبار تکرار همان اجرا البته می توانیم یک حدس بزنیم شابد به علت قیمت بالای تالاربزرگ کشور مسئولین برگزاری مجبور شده اند که در یک شب دو اجرا داشته باشند البته نمی توانیم خرده ای از مسئولین برگزاری بگیریم به هر حال هزینه اجرا یک چنین کنسرتی با وجود ارکستر خارجی صددرصد بالاست و حتما هزینه محل برگزاری هم به آن اضافه خواهد شد حالا بماند که هزینه محل اقامت اعضای ارکستر و حقوق این گروه چه خواهد شد " در همین جاست که این مثل همیشه به کار می رود :"خودم کردم که لعنت برخودم باد"  یا می گویند "این نیز بگذرد" امیدواریم عزیزانی مسئول در امور فرهنگی خصوصا موسیقی که می دانیم واقعا به موسیقی علاقه مند هستند "به هر حال در این سی سال علاقه خودشان را خوب نشان داده اند" فکری برای هزینه های دعوت ارکستر خارجی بکنند "البته بعید است به خوتان وعده سرخرمن ندهید!"

 


محمد رضا درویشی (سازنده سوییت کلیدر)، محمود دولت آبادی (نویسنده رمان کلیدر)

چون کلا سعی می کنم از مسائل حاشیه ای به دور باشم می پردازیم به بحث و بررسی در مورد قطعاتی که در کنسرت اجرا شد البته این مطلب را هم اضافه کنم که به علت تعدد قطعاتی که اجرا شد فقط در مورد دوقطعه کلیدر و ترکمن به طور مفصل صحبت خواهیم کرد.

اولین قطعه ای که در کنسرت اجرا شد قطعه ای بود از ساخته های محمد رضا درویشی که سوییتی بود برای ارکستر زهی در هشت قسمت این اثر براساس اثری از محمود دولت آبادی به نام کلیدر تصنیف شد کلیدر نام محلی است در سبزوار  که نگاهی دارد سیاسی به وضعیت کارگران و روستاییانی که در صصد ایجاد همبستگی بین دو طبقه بوده اند . حال آنکه اقلیت کارگری جامعه آن سال‌ها نمی‌توانست نقش مؤثری در کمک به اکثریت دهقانی داشته باشد؛ دهقانانی که ترس‌ها و احتیاط‌ها وسنت‌های چند هزارساله، دست و پای عملشان را بسته بود و نمی‌توانستند در برابر نظامی که اجزای درهم پیچیده آن قرن‌ها حامی و نگهدارنده منافع یکدیگر بودند، بایستند.

این سوییت به سفارشی از سوی "داود موسایی" مدیر انتشارات "فرهنگ معاصر" در سال 1384 آغاز و نهایتا در تابستان 1386 توسط نوازندگان سازهای زهی ارکستر سمفونیک ناسیونال اکراین به رهبری ولادمیر سیرنکو در اکراین اجرا و ضبط شد
کلیدر با این که براساس یک سفارش تصنیف شده ولی برداشتی شخصی محمدرضا درویشی را در مورد داستان نشان می دهد این قطعه از دستگاه نوا شروع می شود و پس از گشتن در مایه های دشتی ، اصفهان ،و همایون در آخر قطعه در دستگاه نوا فرود می کند. و اجرا اخیر اولین اجرای صحنه این سوییت بود.

این 8 قطعه شامل "سوگنامه دشت نیشابور" "پگاه نیشابور" "درو زمین دیمی سوزن ده" "پشت دروازه ی بیهق " "رویارویی سید شرضا تربتی با گل محمد" "وداع گل محمد" "نعش کشتگان" "خاتمه" است.

خود محمدرضا درویشی در مورد این سویی می گوید :کلیدر یکی از تلخ ترین و سیاه ترین کارهایی است که در زندگی هنری خود نوشته ام در خود رمان هم چنین است که هر چه داستان جلوتر می رود نسبت های بیشتر با تاریکی پیدا می کند نوشتن این قطعه مثل سیاه چاله ای بود که هر چه در آن جلوتر می رفتم تلخ تر می شد. من تاکنون قطعه ای به این تلخی ننوشته ام . این موسیقی برایم عزیز است و آن را به همه جانم نوشته ام . این درست که معمولا هنرمند روی همه آثارش با همه وجود کار می کند اما این قطعه با همه کارهایم متفاوت بود . ابتدای پارتیتور قطعه نوشتم : موسیقی کلیدر، سوگنامه عشق و غنامه فراق و تنهایی.

در مورد استاد محمد رضا  درویشی همانطور که می دانید یکی از محققین موسیقی ایران زمین است که هم اکنون کتابی از او منتشر شده به نام "دایره المعارف سازهای ایرانی" که حکایتی دارد بر تمام سازهایی که در موسیقی نواحی ایران نواخته می شود. شاید بیشتر موفقیت درویشی را در ساختن سوییت کلیدر آشنایی بسیار قدرتمند او باشد با موسیقی نواحی ایران به هر حال خود کتاب کلیدر هم کتابی است که در مورد یکی از روستاهای دور افتاده در ایران نوشته شده بود که اگر استاد محمود دولت آبادی این کتاب را تحریر نمی کرد حتی اسم آن را نمی دانستیم.

 

نی نوا قطعه ای بود که در قسمت دوم کنسرت اجرا شد

در مورد اجرای قطعه  نی نوا بحث بسیار است نی نوا اثری است به یاد ماندنی که حسین علیزاده آن را برای ساز نی و ارکستر در دستگاه نوا در سال 1363 با همکاری فرهاد فخرالدینی و جمشید عندلیبی به اجرا در آورد. نی نوا خاطره ای است از روزگاران سختی که برمردی این سرزمین گذشت و دغدغه های ذهن هنرمندی است که نگرانی های ملتی در جنگ را به زبان موسیقی بیان می کند

نی نوا قطعه ای است که در سرتاسر آن غم و اندوه موج می زند و در آخر قطعه گویی نور امیدی در ذهن شنونده جاری می کند.

نی نوایی که در سال 63 به اجرا در آمد کاملا با اجرای ارکستر اکراینی تفاوت داشت به طوری که نمی توانیم این دو را باهم مقایسه کنیم که احتمالا به دلیل آشنا نبودن نوازندگان اکراینی با ربع پرده های موسیقی ایرانی بوده قطعه نی نوایی که در این کنسرت به اجرا در آمد بوی موسیقی ایرانی را نداشت یعنی اگر همراهی نی نبود این قطعه با اینکه در دستگاه نوا به اجرا  در آمد ، کمی از ذهن موسیقی دانان ایرانی دور می شد. به هر حال این قطعه به صورتی تصنیف شده که تکنوازی نی و در قسمت هایی از آن سولوی ویولن کاملا شفاف است تکنوازان ویولن در چند لحظه کاملا خارج می زندند به طوری که به گوش شنوندگان کاملا مشهود بود. شاید نتوانیم نوازندگی استاد جمشید عندلیبی را با نوازنده جوان نی "پاشا هنجی" مقایسه کنیم ولی به نظر می رسید ایشان این قطعه را با تمام حس و وجود اجرا می کند. خوب می دانیم که نی نوا قطعه ای ست که از انتهای وجود حسین علیزاده نشات گرفته و می شود حس درونی این آهنگساز را در کل آن با جان ودل دید.

 


حسین علیزاده با ساز شورانگیز قطعه ترکمن را اجرا کرد

و اما آخرین قطعه و حسن خطام  این کنسرت قطعه ترکمن بود حسین علیزاده در سال 1367 آلبومی را به بازار عرضه کرد با عنوان "ترکمن" که تکنوازی است با سه تار در مایه راست پنجگاه که با مدلاسیونی به کرد بیات و آواز ابوعطا فرود می کند .   

حسین علیزاده در یادداشتی که در جلد آلبوم ترکمن منتشر شده گفته است: ترکمن درانتها قطعه است برای سه تار و ارکستر یان قطعه برداشت ذهنی زا موسیقی سرزمین و مردم ترکمن است "


پرویز مشکاتیان ،حسین علیزاده (یاد گروه عارف در جشن هنر شیراز و
همراهی این دو با خانم پریسا به خیر)

وقتی به ای قطعه گوش می دهیم با صدایی که علیزاده از سه تار گرفته به نظر می رسد مرد ترکمنی در حال آواز خواندن و چه چه زدن است این حالت را شما در آواز خواندن و دوتار نوازی های مردان ترکمن زیاد شنیده اید

ترکمن با همکاری هوشیار خیام برای ارکستر زهی و سه سه تار تنظیم شده است و واریاسیون دگیری به آن اضافه شده است اولین اجرای قطعه ارکسترال ترکمن را علیزاده در اجرای اخیر رونمایی کرد.


بهداد بابایی، حسین علیزاده ، مسعود شعاری

علیزاده در مورد انتخاب نوازندگان ترکمن می گوید:آقای شعاری سال ها پیش با من کار کرده اند و زمانی که من ترکمن را ساختم ایشان این قطعه را بسیار خوب می نواخت . آقای بهداد بابایی هم از تکنیک خوبی برخوردار است و من پیشنهاد کردم که برای این کنسرت از این دو نوازنده نیز برای همکاری دعوت بشود.

استفاده از دو نوازنده قدرتمند سه تار باعث شد خیال استاد از لحاظ نوازندگی قطعه ترکمن راحت باشد به نظر می رسد این قطعه به صورتی است که نوازندگی آن از دست نوازندگان قدرتمندی چون مسعود شعاری و بهداد بابایی بر می آمد در قطعاتی که در این کنسرت اجرا شد می توانیم به جرات بگوییم بهترین قطعه از لحاظ زیبایی ، هماهنگ بودن سازها و رعایت کرشندو و دکرشندوها ترکمن بود . زمانی که مسعود شعاری و بهدادی بابایی باهم ساز می زدند احساس می کردید که تنها یک ساز است که این قطعه را می نوازد مضراب های کاملا هماهنگ با افت خیز های زیبا که البته ما از این نوازندگان با این تکنیک هم کمتر از این انتظار نداشتیم مسعود شعاری در کنار استاد خود و بهداد بابایی درحالی که دایی وبه نوعی استاد خودش پرویز مشکاتیان را روبروی خودش می دید اثر استاد را به شایستگی هرچه تمام تر اجرا کردند

 

درمجموع باید گفت به غیر از چند افت و خیز که در اجرای قطعات بود کنسرت با زیبایی هر چند تمام تر اجرا شد و حسن خاطمه ای بسیار زیبا با اجرای ارکسترال ترکمن داشت .

 

عکس ها: احمد مطلائی 

 

2 نوشته شده در  شنبه هفتم دی 1387ساعت 15:11  توسط بابک  |